با من در باران قدم بزن تا گرمای وجودت روحم را گرم کند و از سرمای جسمم بکاهد.

خواستم خالی شوم بر گونه های دلنوازت
عاقبت اشکی شدم افتادم از چشمان نازت

یادمان باشد از این پس خطایی نکنیم
گرچه در خود شکستیم صدایی نکنیم
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم



