تبليغاتX
 و خداوند عشق را آفريد...
بر سنگ قبر من بنويسيد خسته بود
اهل زمين نبود نمازش شكسته بود

برسنگ قبر من بنويسيد شيشه بود
تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد پاك بود
چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود

بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت
عمري براي هر تيشه و تبر دسته بود

بر سنگ قبر من بنويسيد كل عمر
پشت دري كه باز نمي شد نشسته بود
+ نوشته شده در 87/05/22ساعت 15:9 توسط * *•. ღنگـــــارღ.•* * |


مبعث پیامبر نور و رحمت را به همه مسلمانان جهان تبریک میگم. عیدتون مبارک.

+ نوشته شده در 87/05/09ساعت 14:16 توسط * *•. ღنگـــــارღ.•* * |


بابا جون ، ميدونم خيلي عذابت ميدم ولي جوونيه و هزار جور شيطنت ، شما به بزرگيه خودت ببخش و بدون كه با تموم وجودم دوستت دارم...

 

+ نوشته شده در 87/04/26ساعت 6:1 توسط * *•. ღنگـــــارღ.•* * |


كاش آسمان حرف كوير را مي فهميد و اشك خود را نثار گونه هاي خشك كوير مي كرد.

كاش دلها آنقدر خالص بودند كه دعا ها قبل پائين آمدن دستها مستجاب مي شدند.

كاش مهتاب با كوچه هاي تاريك شب آشنا تر بود.

كاش بهار آنقدر مهربان بود كه باغ را به دست خزان نمي سپرد.

كاش در قاموس غصه ها ، شكوه لبخند در معني داغ اشك گم نمي شد.

كاش مرگ معناي عاطفه را مي فهميد

كاش... كاش... كاش...

+ نوشته شده در 87/04/10ساعت 15:31 توسط * *•. ღنگـــــارღ.•* * |


دوستان اگه خوبی یا بدی دیدید حلال کنید این آخرین آپ منه شاید آخر خردادم بودم ولی امیدوار نیستم.

دوست دارم

شب را دوست دارم بخاطر تاريکی...

تاريکی را دوست دارم بخاطر تنهايی...

تنهايی را دوست دارم بخاطر فکر کردن...

فکر کردن را دوست دارم بخاطر تو...

تو را دوست دارم بخاطر چشمانت...

چشمانت را دوست دارم

بخاطر قطرات اشکی که ميدانم بر سر مزارم خواهی ريخت

این شعر رو از سمانه جونم قرض گرفتم من خیلی دوسش دارم.

+ نوشته شده در 87/03/01ساعت 20:5 توسط * *•. ღنگـــــارღ.•* * |


سلام به شما دوستان گرامی امیدوارم که روزگار بر وفق مرادتون تا حالا بوده باشه از همه کسانی که منو لینک کردن میخوام اسم لینکو تغییر بدن اسمشو لطفا بذارین"دل نوشته های دل تنهایم"

از لطف همه شما ممنونم.

نمیدانم زندگی چیست؟؟ اگر زندگی شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام۰ اگر زندگی خروش جویبار است سالهاست که من در چشمه ی جوشان زندگی جوشیده ام اما این نکته را فراموش نمی کنم که زندگی بی وفاست زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم.

+ نوشته شده در 87/02/02ساعت 16:19 توسط * *•. ღنگـــــارღ.•* * |


شاخه ها
به شکل نام تو سبز می شوند
پرنده کوچکی که نمی دانم نامش چيست
حروف نام تو را
بر کتابم می ريزد
آفتاب
به شکل پرنده ای از مس
گرد صدايم
بال می ريزد
و من می دانم سکوت
فقط به خاطر من سکوت است
اما من
دلتنگ توام
شعر می نويسم
و واژه هايم را کنار می زنم
که تو را ببينم

+ نوشته شده در 87/01/18ساعت 17:53 توسط * *•. ღنگـــــارღ.•* * |


من وتو با هميم اما دلامون خيلي دوره <ྠǘ걈춬瘡婐αỐα>

هميشه بين ما ديوار صد رنگ غروره

نداريم هيچ کدوم حرفي که بازم تازه باشه

چراغ خنده هامون خيلي وقته سوت و کوره

من وتو،من وتو ،من وتو

هم صداي بي صداييم با هم و از هم جداييم

خسته از اين قصه ها ييم هم صداي بي صداييم

نشستيم خيلي شب ها قصه گفتيم از قديما

يه عمره وعده ها رو داديم و حرف ها رو گفتيم

ديگه هيچي نمي مونه براي گفتن ما

گلاي سرخمون پوسيده موندن توي باغچه

ديگه افتاده از پا ساعت پير رو طاقچه

گلاي قالي رنگ زرد پاييزي گرفتن

اونام خسته شدن از حرف هر روز تو و من

+ نوشته شده در 87/01/16ساعت 16:16 توسط * *•. ღنگـــــارღ.•* * |


يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش

نمیدانم زندگی چیست؟؟ اگر زندگی شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام۰اگر زندگی خروش جویبار است سالهاست که من در چشمه ی جوشان زندگی جوشیده ام اما این نکته را فراموش نمی کنم که زندگی بی وفاست زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم

+ نوشته شده در 86/12/27ساعت 15:10 توسط * *•. ღنگـــــارღ.•* * |


سلام دوستان از غیبت تقریبا طولانیم معذرت میخوام اما با این آپ امیدوارم که جبران بشه.

مهربانی را در دست کودکی دیدم که آبنباتش را در دریای شور انداخت تا شیرین شود.

+ نوشته شده در 86/12/23ساعت 7:40 توسط * *•. ღنگـــــارღ.•* * |


روز ولنتاین رو به همتون تبریک میگم. امیدوارم که همه عاشقا به عشقشون برسند.

+ نوشته شده در 86/11/25ساعت 1:2 توسط * *•. ღنگـــــارღ.•* * |


انسانیت روح خداوند است در زمین.در اعماق روح، شوقی است که انسان را از دیده به نادیده ، و به سوی فلسفه و ملکوت سوق می دهد. جبران خلیل جبران

+ نوشته شده در 86/11/19ساعت 15:12 توسط * *•. ღنگـــــارღ.•* * |


برای سرگرمی آخر وبلاگ یه فالنامه گذاشتم هرکه دوست داره فال بگیره بره آخر وب. دستور کار نوشته شده. موفق باشد.
+ نوشته شده در 86/11/08ساعت 16:28 توسط * *•. ღنگـــــارღ.•* * |


سلام اومدم یه خبر خوبه خوب بدم من توی آزمون آینده سازان زبان توی کشور اول شدم.

این اتفاق منو خیلی خوشحال کرد و به همین دلیل یه عکس خوشگل میذارم.

+ نوشته شده در 86/11/05ساعت 15:18 توسط * *•. ღنگـــــارღ.•* * |


عاشق تر از این بودم

اگر عطر نفسهات ...

 در لحظه ی بی هم نفسی

 هم نفسم بود

+ نوشته شده در 86/11/04ساعت 18:31 توسط * *•. ღنگـــــارღ.•* * |


چقدر سخته...

 

تو چشماي کسي که قلبتو بهش دادي و

 

به جاش يه زخم هميشگي به دلت داده

 

زل بزني و...

 

به جاي اينکه لبريز از نفرت بشي

 

حس کني هنوزم ديوونشي و...

 

دوستش داري.

 

چقدر سخته...

 

که دلت بخواد

 

سرتو باز به ديواري تکيه بدي که

 

يه بار زير آوار غرورش...

 

همه ي وجودت له شده.

 

چقدر سخته...

 

که تو خيالاتت...

 

ساعت ها باهاش حرف بزني

 

ولي وقتي ديديش هيچي نتوني بگي

 

بجز سلام. 

 

چقدر سخته...

 

که وقتي پشتت بهشه

 

دونه هاي اشک...

 

گونه های تو رو خيس کنه

 

اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز...

 

عاشقشی؟

 

پس گوش كن !

 

بدون عاشق به اميد عشقش زندست .

 

بدون يه عاشق...

 

عاشق كشي بلد نيست .

 

بدون يه عاشق هرگز دروغ نميگه

 

مخصوصاً به عشقش .

 

بدون اگه به كسي دروغ گفتي

 

كه پيش از اون تو زندگي پيش چشماش مرده باشه ...!

 

اگه عشقت رو دوست داري

 

هرگز به اون قول نده.

 

خجالت و غرور رو بذار كنار

 

اگه دوسش داري بهش بگو

 

به ساده ترين شكلي كه بلدي

 

يا ميدوني كه ميفهمه كه دوسش داري

 

كسي مي تونه به پاي عشق بميره

 

يعني اون رو كشتي .

+ نوشته شده در 86/10/22ساعت 14:45 توسط * *•. ღنگـــــارღ.•* * |


پيداست هنوز شقايق نشدي ...

زنداني زندان دقايق نشدي

وقتي که مرا از دل خود مي راني ...

يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي

زرد است که لبريز حقايق شده است ...

تلخ است که با درد موافق شده است

شاعر نشدي وگر نه مي فهميدي ...

پاييز بهاريست که عاشق شده است

  

 

+ نوشته شده در 86/10/11ساعت 12:37 توسط * *•. ღنگـــــارღ.•* * |


شانه هايت را براي با تو بودن

                     

                       دوست دارم

              

             تنهايي را براي به ياد تو بودن   

 

                              

                                                  دوست دارم

+ نوشته شده در 86/10/07ساعت 15:22 توسط * *•. ღنگـــــارღ.•* * |


چون سنگها صدای مرا گوش میکنی

سنگی و ناشنیده فراموش میکنی

رگبار نو بهاری و خواب دریچه را

از ضربه های وسوسه مغشوش می کنی

دست مرا که ساقه سبز نوازش است

با برگ های مرده همآغوش میکنی

گمراه تر ز روح شرابی و دیده را

در شعله می نشانی و مدهوش می کنی

ای ماهی طلائی مرداب خون من

خوش باد مستیت که مرا نوش می کنی

تو دره بنفش غروبی که روز را

بر سینه می فشاری و خاموش می کنی

در سایه ها فروغ تو بنشست و رنگ باخت

او را به سایه از چه سیه پوش میکنی؟

+ نوشته شده در 86/10/01ساعت 13:46 توسط * *•. ღنگـــــارღ.•* * |


+ نوشته شده در 86/09/23ساعت 14:9 توسط * *•. ღنگـــــارღ.•* * |