تبليغاتX
 می خواستمش ولی...
بابا جون ، ميدونم خيلي عذابت ميدم ولي جوونيه و هزار جور شيطنت ، شما به بزرگيه خودت ببخش و بدون كه با تموم وجودم دوستت دارم...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/04/26ساعت 6:1 توسط * *•. ღ نگـــار ღ.•* * |


كاش آسمان حرف كوير را مي فهميد و اشك خود را نثار گونه هاي خشك كوير مي كرد.

كاش دلها آنقدر خالص بودند كه دعا ها قبل پائين آمدن دستها مستجاب مي شدند.

كاش مهتاب با كوچه هاي تاريك شب آشنا تر بود.

كاش بهار آنقدر مهربان بود كه باغ را به دست خزان نمي سپرد.

كاش در قاموس غصه ها ، شكوه لبخند در معني داغ اشك گم نمي شد.

كاش مرگ معناي عاطفه را مي فهميد

كاش... كاش... كاش...

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/04/10ساعت 15:31 توسط * *•. ღ نگـــار ღ.•* * |


دوستان اگه خوبی یا بدی دیدید حلال کنید این آخرین آپ منه شاید آخر خردادم بودم ولی امیدوار نیستم.

دوست دارم

شب را دوست دارم بخاطر تاريکی...

تاريکی را دوست دارم بخاطر تنهايی...

تنهايی را دوست دارم بخاطر فکر کردن...

فکر کردن را دوست دارم بخاطر تو...

تو را دوست دارم بخاطر چشمانت...

چشمانت را دوست دارم

بخاطر قطرات اشکی که ميدانم بر سر مزارم خواهی ريخت

این شعر رو از سمانه جونم قرض گرفتم من خیلی دوسش دارم.

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/03/01ساعت 20:5 توسط * *•. ღ نگـــار ღ.•* * |


سلام به شما دوستان گرامی امیدوارم که روزگار بر وفق مرادتون تا حالا بوده باشه از همه کسانی که منو لینک کردن میخوام اسم لینکو تغییر بدن اسمشو لطفا بذارین"دل نوشته های دل تنهایم"

از لطف همه شما ممنونم.

نمیدانم زندگی چیست؟؟ اگر زندگی شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام۰ اگر زندگی خروش جویبار است سالهاست که من در چشمه ی جوشان زندگی جوشیده ام اما این نکته را فراموش نمی کنم که زندگی بی وفاست زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم.

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/02/02ساعت 16:19 توسط * *•. ღ نگـــار ღ.•* * |


شاخه ها
به شکل نام تو سبز می شوند
پرنده کوچکی که نمی دانم نامش چيست
حروف نام تو را
بر کتابم می ريزد
آفتاب
به شکل پرنده ای از مس
گرد صدايم
بال می ريزد
و من می دانم سکوت
فقط به خاطر من سکوت است
اما من
دلتنگ توام
شعر می نويسم
و واژه هايم را کنار می زنم
که تو را ببينم

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/01/18ساعت 17:53 توسط * *•. ღ نگـــار ღ.•* * |


من وتو با هميم اما دلامون خيلي دوره <ྠǘ걈춬瘡婐αỐα>

هميشه بين ما ديوار صد رنگ غروره

نداريم هيچ کدوم حرفي که بازم تازه باشه

چراغ خنده هامون خيلي وقته سوت و کوره

من وتو،من وتو ،من وتو

هم صداي بي صداييم با هم و از هم جداييم

خسته از اين قصه ها ييم هم صداي بي صداييم

نشستيم خيلي شب ها قصه گفتيم از قديما

يه عمره وعده ها رو داديم و حرف ها رو گفتيم

ديگه هيچي نمي مونه براي گفتن ما

گلاي سرخمون پوسيده موندن توي باغچه

ديگه افتاده از پا ساعت پير رو طاقچه

گلاي قالي رنگ زرد پاييزي گرفتن

اونام خسته شدن از حرف هر روز تو و من

+ نوشته شده در جمعه 1387/01/16ساعت 16:16 توسط * *•. ღ نگـــار ღ.•* * |


يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش

نمیدانم زندگی چیست؟؟ اگر زندگی شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام۰اگر زندگی خروش جویبار است سالهاست که من در چشمه ی جوشان زندگی جوشیده ام اما این نکته را فراموش نمی کنم که زندگی بی وفاست زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/12/27ساعت 15:10 توسط * *•. ღ نگـــار ღ.•* * |


سلام دوستان از غیبت تقریبا طولانیم معذرت میخوام اما با این آپ امیدوارم که جبران بشه.

مهربانی را در دست کودکی دیدم که آبنباتش را در دریای شور انداخت تا شیرین شود.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/12/23ساعت 7:40 توسط * *•. ღ نگـــار ღ.•* * |


روز ولنتاین رو به همتون تبریک میگم. امیدوارم که همه عاشقا به عشقشون برسند.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/11/25ساعت 1:2 توسط * *•. ღ نگـــار ღ.•* * |


انسانیت روح خداوند است در زمین.در اعماق روح، شوقی است که انسان را از دیده به نادیده ، و به سوی فلسفه و ملکوت سوق می دهد. جبران خلیل جبران

+ نوشته شده در جمعه 1386/11/19ساعت 15:12 توسط * *•. ღ نگـــار ღ.•* * |


برای سرگرمی آخر وبلاگ یه فالنامه گذاشتم هرکه دوست داره فال بگیره بره آخر وب. دستور کار نوشته شده. موفق باشد.
+ نوشته شده در دوشنبه 1386/11/08ساعت 16:28 توسط * *•. ღ نگـــار ღ.•* * |


سلام اومدم یه خبر خوبه خوب بدم من توی آزمون آینده سازان زبان توی کشور اول شدم.

این اتفاق منو خیلی خوشحال کرد و به همین دلیل یه عکس خوشگل میذارم.

+ نوشته شده در جمعه 1386/11/05ساعت 15:18 توسط * *•. ღ نگـــار ღ.•* * |


عاشق تر از این بودم

اگر عطر نفسهات ...

 در لحظه ی بی هم نفسی

 هم نفسم بود

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/11/04ساعت 18:31 توسط * *•. ღ نگـــار ღ.•* * |


چقدر سخته...

 

تو چشماي کسي که قلبتو بهش دادي و

 

به جاش يه زخم هميشگي به دلت داده

 

زل بزني و...

 

به جاي اينکه لبريز از نفرت بشي

 

حس کني هنوزم ديوونشي و...

 

دوستش داري.

 

چقدر سخته...

 

که دلت بخواد

 

سرتو باز به ديواري تکيه بدي که

 

يه بار زير آوار غرورش...

 

همه ي وجودت له شده.

 

چقدر سخته...

 

که تو خيالاتت...

 

ساعت ها باهاش حرف بزني

 

ولي وقتي ديديش هيچي نتوني بگي

 

بجز سلام. 

 

چقدر سخته...

 

که وقتي پشتت بهشه

 

دونه هاي اشک...

 

گونه های تو رو خيس کنه

 

اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز...

 

عاشقشی؟

 

پس گوش كن !

 

بدون عاشق به اميد عشقش زندست .

 

بدون يه عاشق...

 

عاشق كشي بلد نيست .

 

بدون يه عاشق هرگز دروغ نميگه

 

مخصوصاً به عشقش .

 

بدون اگه به كسي دروغ گفتي

 

كه پيش از اون تو زندگي پيش چشماش مرده باشه ...!

 

اگه عشقت رو دوست داري

 

هرگز به اون قول نده.

 

خجالت و غرور رو بذار كنار

 

اگه دوسش داري بهش بگو

 

به ساده ترين شكلي كه بلدي

 

يا ميدوني كه ميفهمه كه دوسش داري

 

كسي مي تونه به پاي عشق بميره

 

يعني اون رو كشتي .

+ نوشته شده در شنبه 1386/10/22ساعت 14:45 توسط * *•. ღ نگـــار ღ.•* * |


پيداست هنوز شقايق نشدي ...

زنداني زندان دقايق نشدي

وقتي که مرا از دل خود مي راني ...

يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي

زرد است که لبريز حقايق شده است ...

تلخ است که با درد موافق شده است

شاعر نشدي وگر نه مي فهميدي ...

پاييز بهاريست که عاشق شده است

  

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/10/11ساعت 12:37 توسط * *•. ღ نگـــار ღ.•* * |


شانه هايت را براي با تو بودن

                     

                       دوست دارم

              

             تنهايي را براي به ياد تو بودن   

 

                              

                                                  دوست دارم

+ نوشته شده در جمعه 1386/10/07ساعت 15:22 توسط * *•. ღ نگـــار ღ.•* * |


چون سنگها صدای مرا گوش میکنی

سنگی و ناشنیده فراموش میکنی

رگبار نو بهاری و خواب دریچه را

از ضربه های وسوسه مغشوش می کنی

دست مرا که ساقه سبز نوازش است

با برگ های مرده همآغوش میکنی

گمراه تر ز روح شرابی و دیده را

در شعله می نشانی و مدهوش می کنی

ای ماهی طلائی مرداب خون من

خوش باد مستیت که مرا نوش می کنی

تو دره بنفش غروبی که روز را

بر سینه می فشاری و خاموش می کنی

در سایه ها فروغ تو بنشست و رنگ باخت

او را به سایه از چه سیه پوش میکنی؟

+ نوشته شده در شنبه 1386/10/01ساعت 13:46 توسط * *•. ღ نگـــار ღ.•* * |


+ نوشته شده در جمعه 1386/09/23ساعت 14:9 توسط * *•. ღ نگـــار ღ.•* * |


خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن

     به غم های دیگر غیر از غم عشقت رها ک

             تو خود گفتی در قلب شکسته لانه داری

                        شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن

                                                         « زنده یادقیصر امین پور»

+ نوشته شده در جمعه 1386/09/16ساعت 16:28 توسط * *•. ღ نگـــار ღ.•* * |


+ نوشته شده در دوشنبه 1386/09/12ساعت 18:58 توسط * *•. ღ نگـــار ღ.•* * |


نگراني مانند صندلي راحتي ميمونه به تو فرصت  ميده كاري رو انجام بدي ولي تو رو به هيچ جا نمي رسونه

 پس نگران چيزي نباش.

+ نوشته شده در جمعه 1386/09/02ساعت 15:27 توسط * *•. ღ نگـــار ღ.•* * |


با من در باران قدم بزن تا گرمای وجودت روحم را گرم کند و از سرمای جسمم بکاهد.

+ نوشته شده در شنبه 1386/08/26ساعت 15:0 توسط * *•. ღ نگـــار ღ.•* * |


خواستم خالی شوم بر گونه های دلنوازت

عاقبت اشکی شدم افتادم از چشمان نازت

 

+ نوشته شده در جمعه 1386/08/18ساعت 10:48 توسط * *•. ღ نگـــار ღ.•* * |


یادمان باشد از این پس خطایی نکنیم

                              گرچه در خود شکستیم صدایی نکنیم                           

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

                              طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

+ نوشته شده در شنبه 1386/08/12ساعت 14:31 توسط * *•. ღ نگـــار ღ.•* * |


عید سعید فطر بر همه شما مبارک باشه امیدوارم که همیشه شاد و خوشحال باشین.

 

+ نوشته شده در جمعه 1386/07/20ساعت 11:14 توسط * *•. ღ نگـــار ღ.•* * |


سه روز است که ما یتیمان منتظر پدرمان علی هستیم اما او نمی آید دیگر نمی آید و ما واقعا یتیم شده ایم.

امیدوارم که همه ما بتوانیم راه علی را در پیش بگیریم.

 

+ نوشته شده در جمعه 1386/07/13ساعت 13:35 توسط * *•. ღ نگـــار ღ.•* * |


سه روز است که ما یتیمان منتظر پدرمان علی هستیم اما او نمی آید دیگر نمی آید و ما واقعا یتیم شده ایم.

امیدوارم که همه ما بتوانیم راه علی را در پیش بگیریم.

 

+ نوشته شده در جمعه 1386/07/13ساعت 13:33 توسط * *•. ღ نگـــار ღ.•* * |


با تابستان گرم خداحافظی میکنیم و سلام میکنیم بر پاییز رنگارنگ. پاییز فصل رنگها آغاز میشود همراه با نغمه های شاد مدرسه برای شما دوستان سالی پر از موفقیت آرزو میکنم.

خداحافظی میکنم با تو ای ساحل آرام من ای پناهگاه اشک هایم خداحافظ تا در تابستان گرمی دیگر به تو سلام گویم.

+ نوشته شده در شنبه 1386/06/31ساعت 16:51 توسط * *•. ღ نگـــار ღ.•* * |


احساس من به تو همان جستجوی هر لحظه توست.

عاشقانه دوستت دارم.

 I love you    

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/06/28ساعت 17:14 توسط * *•. ღ نگـــار ღ.•* * |


حضور سرشار از سرور و آرامش و تسلي تو تا ابد برايم ارزشمند خواهد ماند.

عاشقانه دوستت دارم، با تمام وجودم دوستت دارم، آن چنان دوستت دارم كه زبانم از بيان آن (عمق عشق) قاصر است.

+ نوشته شده در جمعه 1386/06/23ساعت 11:33 توسط * *•. ღ نگـــار ღ.•* * |